خرید بک لینک

درباره سایت

من

امکانات وب

روزا سریع گذشتن. انگار همین دیروز گندم اومده بود. خداروشکر. هزار بار شکر. خیلی خوب بود. انشالله بهتر از این هم بشه. میام خونه راش می برم و واسش قرآن می خونم، صلوات می فرستم و چنتا شعرم حفظ کردم که می خونم. بوی شیر می ده. حامد اینا اومده بودن، اصلا جنبه باخت نداره دیگه. شش دست بازی کردیم بالای بیست تا گل خورد و سه تا زد. همه دستهارو هم باخت. قبول نمی کنه که. خلاصه واسه گندم یه سکه پارسیان آوردن. دستشون درد نکنه. بعد از این که رفتن، به بچه ها توصیه کردم از غیبت پرهیز کنن تا اجر مهمونی از بین نره.

برچسب: پرهیز از غیبت,پرهیز از غیبت و بدگویی,پرهیز از شنیدن غیبت,راههای پرهیز از غیبت, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 21:59

ساعت هشت که فیلم آشغال فریبا شروع میشه، میرم اتاق گندم فرار از زندان میبینم. خیلی حال میده. اونم به روسی.

برچسب: فرار از زندان,فرار از زندان 2,فرار از زندان ایرانی,فرار از زندان 2016,فرار از زندان زبان اصلی, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 21:59

سوار ماشین نسرین داریم از خونه خاله نصیب برمیگردیم. اصلا حوصله اینجور مهمونیارو ندارم (پر از بچه) مخصوصا روز جمعه. به خاطر خدا رفتم. صله رحم. غروبم شده. دلگیر. اصلا دیروزم حالم خوب نبود. همش تو خیالاتم غرق میشم. این حالمو بدتر میکنه. سر کارم دوباره بحث این ماموریت پیش اومده. رییس گفته مخالفت میکنه. پول نذر کردم انشالله نرم. احساس پوسیدگی میکنم. انگار که مفید نیستم. همش از دوری خداست.

برچسب: دلگیرم,دلگیرم از دنیا,دلگیرم علیرضا طلیسچی,دلگیرم از این شهر سرد,دلگیرم از خودم, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 21:58

خداروشکر روزای خوبیه. با این که هفته شلوغی سر کار داشتیم. خداروشکر گندم شبا خوبه. دیروز هم با فریبا و مامانش رفته واکسن. شب رو فرشته کامل بیدار موند. من اما انقد خسته بودم، شب ساعت ده بیهوش شدم.

احساس می کنم سر کار روزام رو دارم به فنا می دم. اصلا واسه دکتری نمی خونم. هیچ کار مثبتی نمی کنم. باید یه کاری بکنم.

برچسب: واکسن آنفولانزا,واکسن کزاز,واکسن سه گانه,واکسن mmr,واکسن هپاتیت ب, نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 21:58

صفحه بندی